محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
83
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
بيشتر خورده شود بيم هلاكت باشد و گويند اول نباتات است و به عربى كماة خوانند . اكامه - به فتح اول و ميم رودهء گوسفندى باشد كه آن را به گوشت و مصالح پر كرده باشند و به عربى عصيب خوانند و به ضم اول نيز آمده است . اكبيا - به كسر باى ابجد بر وزن اغنيا به لغت زند و پازند به معنى پى باشد و به عربى عصيب خوانند . اكت مكت - به فتح اول و كسر ثانى و سكون فوقانى و ميم مفتوح و كاف مكسور و فوقانى ساكن به لغت سريانى دانهاى باشد سياه و بسيار سخت به بزرگى جوز بوا و آن را به عربى حجر الولاده خوانند چه هر گاه زنى دشوار زايد در زير وى دود كنند به آسانى خلاص شود و آن را به شيرازى كن ابليس گويند يعنى خايهء شيطان و اگر بر درختى بندند كه ميوهء آن ناپخته بيفتد ديگر نيفتد و آن را حجر النسر و حجر العقاب نيز گويند . اكج - به فتح اول و ثانى و سكون جيم ميوهايست صحرائى كه در خراسان علف شيران و به عربى تفاح البرى و به لفظ ديگر زعرور خوانند . اكحج - به فتح اول و سكون ثانى و كسر حاى حطى و جيم ساكن جلاب را گويند و آن داروئى چند است جوشانيده و صاف كرده شده . اكحوان - به فتح اول و حاى حطى بر وزن و معنى اقحوان است كه شكوفهء ريحان و بابونه باشد و شيرازيان بابونه گاو گويند ناسور را نافع است و به ضم اول نيز آمده است . اكدش - به كسر اول و دال ابجد بر وزن كشمش دو تخمه را گويند از حيوان و انسان مطلقا و امتزاج و اتصال دو چيز را نيز گفتهاند با يكديگر و اسبى را هم گويند كه پدرش از جنسى و مادرش از جنسى ديگر باشد خصوصا و آن را به عربى مجنس خوانند و به معنى محبوب و مطلوب هم آمده است و به اعتقاد محققين نفس حاسهء انسانى باشد كه آن مركب است از لاهوتى و ناسوتى و به فتح اول هم گفتهاند و جمعش اكدشان است . اكرفس - كرفس باشد و آن معروف است و گويند خوردن آن شهوت را زياد كند خواه مرد خورد خواه زن . اكروفس - به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت به واو رسيده و كسر فا و سين سعفص ساكن به لغت رومى نام درختى است كه آن را جوز رومى نيز گويند و آن درخت كهرباست بعضى گويند چوب آن درخت و بعضى ديگر گويند صمغ آن درخت كهربا باشد . اكروهك - به فتح اول و هاى هوز و سكون كاف صمغ خاريست كه آن را شايكه خوانند و آن بسيار تلخ مىباشد و در مرهمها به كار برند عنزروت همان است . اكسولاياتون - به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به واو رسيده و لام به الف كشيده و تحتانى به الف و فوقانى به واو رسيده و به نونزده به لغت يونانى رستنى باشد كه آن را به عربى حماض الماء خوانند و آن پيوسته در آب رويد و برگ آن به درازى انگشتى باشد نزديك به برگ كاسنى و بر سر آن تخمى بود سياهرنگ به سرخى مايل . اكسون - به فتح اول بر وزن افسون جامه سياه قيمتى باشد كه اكابر به جهت تفاخر پوشند و به كسر اول هم آمده است به معنى نوعى از ديباى سياه . اكسير - به كسر اول و ثالث بر وزن دلگير كيميا را گويند و آن جوهريست گدازنده و آميزنده و كامل كننده يعنى مس را طلا مىكنند و ادويه مفيدهء فايدهمند و نظر مرشد كامل را نيز مجازا اكسير گويند . اكسيه - بر وزن الفيه بوزه را گويند و آن شرابيست كه از آرد جو و امثال آن سازند و به عربى نبيذ خوانند . اكشوث - به فتح اول و سكون ثانى به معنى كشوث است و آن رستنى باشد مانند درمنه كه تخم آن را به عربى بذر الكشوث خوانند و چون با سركه بخورند فواق را تسكين دهد و آن را به تازى حماض الانب گويند . اكفوده - با فا بر وزن افزوده نام درياى گيلان است . اككرا - با كاف و راى قرشت بر وزن فلكسا داروئى است كه آن را عاقر قرحا گويند . اكلكرا - با لام و كاف بر وزن حرمسرا به معنى اككرا